یادش بخیر..
بعد از سال ها اومدم
نتم مشکل داره ولی به زودی با نوشته های خیلی زیبا برمیگردم..!
که بیشتر از خودش تو را بخواهد..!
بیشتر از تو هیچ نخواهد..!
هـــــــیچ نخـــــــواهـــد..!
تـــو..! برایش تـمام زنـدگی باشی..!

پسر: من دوستت دارم اما نمیتونم همچین قولی بدم..!
دختر: (درحال گریه)...یعنی یکی رو بعد من دوست خواهی داشت؟؟..!
پسر: (با خنده) دختری که من بعد تو دوست خواهم داشت..!
تو رو "مـــامـــان" صدا میزنه..!
بـــه ســـلامتی هـــمه پــــسرای با مــــرام..!

دلتنگم برای همه ی اونایی که فقط یه اتفاق بی تقصیر کوچکشان میکند..!
دلتنگم برای همه ی اونایی که دوستشون دارم ونمیتونم با اونا باشم..!
دلتنگم برای همه ی اونایی که عشقشون تنهاشون گذاشت و هنوز براش
آرزوی خوشبختی میکنن..!
دلتنگم برای همه ی اونایی که تک پرن و با هر آشغالی نمیپرن..!
دلـــتنگــــــــــــــم..!

جایی در این کره ی خاکی
تو نفس می کشی و من..!
از همان نفسهایت.....نفس می کشم..!
تو باش....!
هوایت..!بویت..!برای زنده ماندنم کافیست..!

چه بی ریــــــــــــــا آمدم به قلب عاشــــــــــــق تــــو
بــــــاورم شد حرفهای بـــــــظاهر صـــــادق تـــو
چــــــــه پــــــرغــــرور می روی از این دل شــکسته
انـــــــــگار عهدی نبستی با این عاشــــق خـــسته
جنگل چشمــــــــات هواش چه ســــــــــــــرده
هر نــــــگاه تـــــــــــــــــــو حدیث درده
رفـتـنت دیگه شده مســــــــــــــــــلم
اما دل هنوز بـــــــــــــــــــــاور نکرده
نکنه رنجیدی از من ! بگو تقـصیــرم چیه
یا که دل به دیگری دادی ! بگو اون کیه ؟
نکنه که از حقیقت تو میخوای فرار کنی
بری و یک بار دیگه منو بی قرار کنی
رفــتـنت دیگه شده مســــــــــــــــلم
اما دلـــــــم هــــــــــــــنوز باور نکرده
به اون شقــــــــــــایقی که مست عشـــــــــقه
از تــــــــو جدا شدن شکست عشــــــــــــقه

کـــــم کـــــم احــــســـاس می کــنــی...!
چــهــره ش داره از یـــادت میـــره...!

روزگاری شد برای گفتن دوستت دارم ، قلبها می لرزیدند !!!
و حــــــــــــــــــــــــــــــــــالا ...
روزگاریست ک به راحتی حرف از سکس میزنند و
فقط " تختــــــــــــــــــ ها " می لرزند !!!

!!بخاطر عشقش رگ دستشومیزنه...!!
بی خبر از این که عشقش...!!
داره شاهرگ گردن یکی رو لیس میزنه...!!

فكركردم ديگرمرا دوست ندارد...!!!
رفتم گوشه اي نشستم...!!!
چند قطره اشك ريختم...و خوابم برد...
صبح كه بيدار شدم...مادرم ميگفت...
نميداني ديشب تا صبح چه"باراني"مي آمد
اسکله ی نازچشات قاری دارم یه قایقم
توساعت یه ربع عشق عقربه ی دقایقم
گرمی دستای تو رو به صد تا دنیا نمیدم
هروقت که یارم توبودی بی کسیو نفهمیدم
تو بند دل سلول عشق حبس نگاتو میکشم
ای قصه ی بی سر و ته شعر بدون قایقه
برای مرگ این پسر نبودن تو قافیه
وای که چقدرسرانگشتان خسته ام رابر بخار این پنچره هاکشیدم و...تونیامدی
نیامدی ببینی بی تو چه تنهایم نیامدی که شایدوجدانت راحت بماندتایادت نیاید
که چه قول هادادی وچه قسم ها خورده بودی نیامدی تانشنوی تمام وجودم فریاد
میزندبی معرفت ترین دوست دنیاتوهستی! تایادت نیایدروزگاری من تمام دنیایت بودم
اماتمام این ها باعث نخواهدشد تا تقدیر فراموش کند بی مهریت را...
من شاید بتوانم بازهم سکوت کنم،امامطمئنم روزگاروبازیهایش!نه!نگرانم!
نگرانم برای روزهایی که می آیند تا ازتو تاوان بگیرند.
نگرانم برای پشیمانیت زمانی که هیچ سودی ندارد.
تومرا فراموش خواهی کرد!!!من منتظرشکستنت نیستم!!!نفرین هم نمیکنم
امامیدانم که این برای فرار ازسرنوشت کافی نیست!!!نمی دانم هنوز هم میتوانی
مثل قدیم بخندی!!!اینجاهمیشه سرد است!!!همیشه ی همیشه حالم خوب نیست
اما هرگز دیگر گرمایی از وجودت طلب نخواهم کرد.
بی من بمان!تجربه کن یاری دگر را !!!گرمی دستی دیگر را...
به خاطر هم نیاور مرا اگر اینگونه راحتی!!!بخند!!!
بخند!به همه بگو که شادی...ولی من که می دانم!!!
میترسم برای روزهایی که می آیند برای تو!!!تابستان که بیاید دیگراولین بی تو بودن
راتجربه کرده ام...اولین آبان...اولین پاییز!!!می بینی!بخند!!!
شاد باش برای دلی که شکستی!!!برای حریم وحرمتی که زیرپاگذاشتی!!!
...اسم تو...صورت تو...یادتو!!!تنهایک چیز رابه خاطرمن می آورد...دروغ را
تویک دوست را ازدست دادی ومن دشمنم را شناختم!!!
راستی می توانی بگویی چه کسی ضررکرده؟؟؟
سلام دوستا ی گلم همگی خوبین؟؟..................................الحمدالله
دوستای عزیزم این نامه ی عاشقانه واقعی یکی ازدوستامه که واسه عشق
نرسیده اش نوشته که من ازش خواهش کردم تا این نامه رو بده تو وبم بزارم
اونم قبول کرد،میخواستم اسمشم بزارم ولی خودش نخواست منم.....
درضمن هرکی میخواد این نامه روبخونه باید تاآخرش بخونه و نظر بده.
همه چیزرایادگرفتم!یادگرفته ام که چگونه بی صدابگریم!یاد گرفتم که هق هق گریهایم رابا بالشم
بی صداکنم!تونگران نشوهمه چیزرایادگرفته ام!یادگرفتم چگونه باتوباشم بی آن که توباشی!
یادگرفتم...نفس بکشم بدون تو...وبه یادتو!یادگرفته ام که چگونه نبودنت رابا رویای باتوبودن پرکنم!
تونگران نباش همه چیزرایادگرفته ام!یادگرفتم بی توبخندم!یادگرفته ام بی توگریه کنم...وبدون شانه هایت!
یادگرفته ام که دیگرعاشق نشوم به غیرتو...!یادگرفته ام که دیگردل به کسی نبندم!
ومهمترازهمه یادگرفته ام که به یادت زنده باشم وزندگی کنم!اماهنوزیک چیزهست که یادنگرفته ام!
که چکونه برای همیشه خاطرت راازصحفه ی دلم پاک کنم!ونمیخواهم که هیچ وقت یادبگیرم!
تونگران نشو!"فراموش"کردنت راهیچوقت یادنخواهم گرفت...
روزي كه حسرت ساده دليهايت رابخوري،روزي كه نداني بادل خسته ات چه كني،روزي كه نداني
بااشكهايت،باگونه هاي ترشده ات باقلب هزارتكه شده ات چه كني آخردنياست.
روزي كه هنوز اميد داشته باشي به آمدنش بااين كه بداني حتي درخاطرات دورش هم
يادي ازتونيست،روزي كه به خودت دروغ بگويي روزي كه سرقلبت راكلاه بگذاري،تالحظه ي آرام شود
به اميد آمدنش،به اميداينكه اوهنوزبه يادت هست وميداندقلب كوچك وعاشقت بي اوديگرنميزند،
جسمت ميميردوگونه هايت هميشه ترميماند.
روزي كه اوباورنكند دوست داشتنت را،روزي كه به دنبال حاصلي ازدوست داشتنت برگردد
آري آن روزآخردنياست،آخردنياي تو...آخردنياي تويي كه چه ساده،دل به حرف هايش سپردي،چه ساده
دوستش داشتي بي هيچ چشم داشتي،آخردنياي تويي كه حرف هاي تلخش رانشنيده گرفتي،رفتار
سردش راناديده گرفتي،آخردنياي تويي كه دوستش داري.
آري آخردنياي پردردت همين جاست اماخدايااين انصاف نبود،اين حق دل من،حق اشكهاي من نبود.
مگرمن چه كارخطايي كرده بودم،دل چه كسي راشكسته بودم،چه نافرماني كرده بودم كه اين بود
مجازاتش،اين بودتاوانش،اين بودجوابش...
جرم من چه بودجزدوست داشتني صادقانه وپاك،اين آخردنياي من است،توبروبه راهت ادامه بده
ميدانم صداي خش خش برگ هاي پاييزي رانميشنوي وصداي قلب من كه شكست بعدرفتنت
چه صادقانه دوستت داشت چه معصومانه فكركردتوتا هميشه عشقت رادردستان اوبه
امانت مي گذاري حالااوشكسته است!!
عشقت رابگيروبرو...
اما دوست داشتن تودوروز است،دیروزگذشت وآخرش امروز است!
این من هستم که آخرش وفادارخواهم ماند!این من هستم که آخرش میسوزم،این توهستی
که میروی ومن باچشمهای خیس به آن دوردست هاچشم میدوزم این من بودم که سهم دیدارم
باتوعشق بود،این توبودی که میگفتی ازآغازهمه ی قصه ی من تودروغ بود!توهرچه دوستداری بگو
اما من هنوزسرحرفم هستم،دوستت دارم!خورشیدبتابدیانتابد،ماه باشدیانباشد،
شب وروزمن یکی شده،فرقی نداردبرایم
همه...
چقدر سخته توچشای کسی که تمام عشقت روازت دزدیدوبه جاش یه زخم همیشگی روقلبت هدیه داد
زل بزنی وبه جای این که لبریزازکینه ونفرتی شی حس کنی که هنوزم دوستش داری...
چقدر سخته دلت بخوادسرت وباز به دیواری تکیه بدی که یه بارزیرآوارغرورش همه ی وجودت له شده...
چقدرسخته توخیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اماوقتی دیدیش هیچ چیزجزسلام نتونی بگی...
چقدرسخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کند امامجبورباشی بخندی تانفهمه
که هنوزم دوستش داری...
چقدرسخته گل آرزوهاتوتوباغ دیگری ببینی هزاربارتوخودت وبشکنی وانوقت آرام زیرلب بگی
گل من باغچه ی نومبارک